"عشق فقط حسین عليه السلام"با وضو باش تا هميشه بتوني اسم ارباب حسين عليه السلام رو ببري

از دل شب به سحر بيدارم چونكه از هجر پدر بيمارم
دوست دارم كه اجل باز آيد برسم نزد محمد (ص) شايد
دلم از اهل مدينه است كباب اهل يثرب تن من داده عذاب
وسط كوچه رهم مي بندند به غم و غربت من مي خندند
زده اند چهره من را سيلي جاي سيلي به رخم شد نيلي
پدرم كاش مرا مي بردي جان من بيش نمي آزردي
بهر زهراست خدا حق فلك شد نصيبم و سط كوچه كتك
سينه ام بين در و آن ديوار شده محزون ز ضرب مسمار
پهلويم را ز جفا بشكستند ريسمان دست علي مي بستند
تازيانه زده اند بر بدنم گر نيايي كمكم مي شكنم
در تنم نيست توان اي بابا قامتم گشته كمان اي بابا
اي پدر دختر تو بيمار است سينه اش بين درو ديوار است
پيش چشمان علي مي زد بال بان كه گفت مرا كن تو هلال
به دلم ذكر علي و زهراست تا نگويي كه محقر تنهاست

مردم مدينه مي گفتند :فاطمه يا شب گريه كن يا روز كه ما بتوانيم استراحت كنيم.
حضرت فاطمه زير درختي بيرون از شهر رفت و گريه كرد آن درخت هم سايبانش بود ولي درخت را قطع كردند
امام حسن وامام حسين دستانشان را براي سايبان مادربيمارشان حلقه مي كردند.
ای پرستار شهادت!
تو بانوی فصاحتی و اعجاز
نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،
اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت
تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!