تبليغاتX
ارباب دو عالم حسین

ارباب دو عالم حسین

"عشق فقط حسین عليه السلام"با وضو باش تا هميشه بتوني اسم ارباب حسين عليه السلام رو ببري

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم.

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط نوكر ارباب حسين در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

لينك مطلب

 

سالروز شهادت مولای متقیان و رهبر عدالتخواهان امام علی(ع) بر عموم مسلمانان تسلیت باد

كمينگاه ها فراوانند، تيرهاي فتنه از هر سو مي بارد. چرا جوشن نپوشيم و خود را آرامش نبخشيم. وقت زمزمه است. زمان نيايش و فصل استجابت است. بايد از خواب به نفع »بيداري« گذشت. چشم هاي بسته، فرصت تماشا را از ما مي گيرند، خواب را به حرمت »بيداران« ناديده بگيريم و ديده را به جست و جوي خورشيد، به جست و جوي ستاره ها از شب عبور دهيم! ماه رمضان را قدر بدانيم. همين شب هاست كه مناجات علي(ع) در نخلستان خاموش مي شود.
همين شب هاست كه پيش از طلوع آفتاب، برق شمشيري آفتاب را به خسوف مي نشاند. همين شب هاست كه كودكان يتيم شرنگ يتيمي را ديگر بار در كام مي ريزند. همين شب هاست كه آسمان يتيم مي شود و كهكشان كمرشكسته و نخل ها غريب و بي همنوا! ماه رمضان را قدر بدانيم، شب قدر در دو قدمي ماست. شبي عزيزتر از هزار ماه، خوب تر از هرچه »روزه« است. شبي كه قرآن بر سفره جان ما گذاشته مي شود شبي كه آسمانيان مهمان زمين هستند و آن قدر فرشته مي آيد كه زمين »تنگ« مي شود. شبي كه خواندن سوره » قدر« را پاداش چنان است كه گويي پيش چشم رسول خدا(ص) در خون خود غوطه مي خورد. شبي كه هركه ادراكش كرد از همه شب هاي درون خويش رسته است! ماه رمضان را قدر بدانيم وگرنه »بي قدر« مي مانيم و پس از آن باز دهان بازي هستيم كه زيستن را خوردن و بلعيدن مي فهمد و حيات را عرصه اي براي بازي، همين!

ادامه مطلب
نوشته شده توسط نوكر ارباب حسين در سه شنبه دهم مهر 1386

لينك مطلب

قال امام حسين (ص) :

 من كشته ي اشكم هر مومني من را ياد كند اشكش روان شود.

غلام سياه ارباب

در روز عاشورا جون سياه، مي ياد پيش امام حسين و ميگه: به من هم اجازه جنگ بدهيد، كه آقا مي فرمان:نه براي تو

الان وقت اين است كه بروي بعد از اين در دنيا آقا باشي، اين همه خدمت كه به خانواده ما كرده اي بس است.ما از تو

راضي هستيم. بعد اين مرد به پاي آقا مي افته و مي گه:آقا مرا محروم نفرماييد و بعد جمله اي مي گه كه اباعبدالله

جايز ندانست كه به او اجازه ندهد. عرض كرد:آقا، فهميدم چرا به من اجازه نمي دهيد،من كجا و چنين سعادتي كجا.

من با اين رنگ سياه و با اين خون كثيف و با اين بدن متعفن شايسته چنين مقامي نيستم. كه امام فرمودن: نه چنين

چيزي نيست. به خاطر اين نيست. و بعد اجازه دادن و غلام رفت و شهيد شد.

اباعبدالله رفت به بالين اين مرد، و در آنجا دعا كرد و فرمود:خدايا در آن جهان چهره او را سفيد و بوي او را خوش گردان.

خدايا،او را با ابرار محشور كن. خدايا، در آن جهان بين او و آل محمد(ص) ، شناسايي كامل برقرار كن.

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط نوكر ارباب حسين در یکشنبه یکم مهر 1386

لينك مطلب